again…
نمیدونم چم شده! بازم قاطی ِ قاطیم… تمام اون چیزایی که نمیخوام و نباید دوباره سرازیر شده به مغزم… نمیدونم از باخت خوشگل ِ انگلیس از آلمان ِ یا اینکه به خاطر خواب مزخرفیه که دوباره دیشب دیدم. به هر حال فعلا که شرکتم و دارم سعی میکنم فکرم رو متمرکز کنم رو کار لعنتیم… و البته فکر هزاران هزار کار و قرار ملاقاتی که تو چند روز آینده دارم!
بعضی وقتا نمیتونم به این فکر نکنم که کاش همه چی عادی بود و مثل قبل
بعضی وقتا نمیتونم به این فکر نکنم که کاش همه چی عادی بود و مثل قبل
Trackback from your site.