Rainy Book

Written by BornA. Posted in Literary Notes, Macro Blog, Personal, فارسی

دفترم را بسته نگاه ميدارم.
دفتر درد مرا ميداند… من نه!
با نگاهی خسته، تنها صدای من را ميخواند… من نه!
دفترم من را ميبالد… من نه!

دفترم… دفتر بسته ام. تنها همدم خسته، همسفر رخت بر بسته ام
من لیک، ديگر نميتوانم… درست همچون تو!
تاب اين دوری نيست مرا.
ديگر تحمل را نميتوانم
ميروم در قحطی.
اينجا باران نميبارد؟ نميدانم… نميتوانم

ميروم تا شاید در صبح اميدی باران زده، به خواب اطلسيها بخندم.
میروم شايد آفتاب، دوباره در خفای سايه رنگين کمان خود، چشمک زنان مرا بگويد:
“دفترت را باز کن. آفتاب زده!
چشمان دلت را پاک کن. باران زده…”

و آن روز برمیگردم… می آيم.
تو را باز ميکنم و در وجودت مينويسم:
“دفتر خوبم. همدم مهربانم. دیشب زیباترین خواب دنیا را دیدم…”
تو خود ورق-زنان، خود را ميبندی.
و من ميروم… به اميد روزی که باران ببارد!

Tags:

Trackback from your site.

BornA

full name: mohammad pourhossein / nike name: borna / birth date: 6 sep. 1983 / hometown: tehan / experts: software techs [as3.0 developer (flash platform) - wpf - html5 - ...] & music [singing - guitar & harmonica player]

Comments (3)

  • Erfan

    |

    سلام .

    Reply

    • BornA

      |

      و علیکم السلام !

      Reply

  • Ehsan

    |

    اومدم یه چیزی بگم اما نمی دونم چی ! :) همینکه به یادتم رفیق . خب فعلا همین . ایشالا بعدا با گل و شیرنی خدمت می رسم :D شاد باشی عزیزم .

    Reply

Leave a comment