happy birthday to me! [89]

روزگاری که گذشت. روزگاری که می گذرد… و دوباره وقت آن شد که سُنبله چینان، تمام آرزوهای تنها مانده ام را درو کنم… درو کنم، دستچین کنم و تحویل دهمش به آسمان. هر چند آسمان ِ امشب ِ من – بسان تمام سال های قبل – باز هم بی مهتاب ماند؛ ولی اینبار تمام ستاره های ریز و کوچک آسمانم؛ بی ریا، برایم نقش زنی را گسترده اند که هیچگاه نفهمیدمش… نمیدانم؛ شاید او نیز…!