security and trust in e-learning

Written by BornA. Posted in E-learning, Macro Blog, Technologies, فارسی

در سال های نه چندان دور گذشته، پروژه های مربوط به آموزش الکترونیکی، پروژه های منحصرا تحقیقی و جهت تکمیل و اثبات مواردی از جمله یکپارچه سازی اجزای سازنده چند رسانه ای، ارتباطات همزمان و یا مدیریت محتوا و غیره بودن و طبیعتا در امکان سنجی اینگونه پروژه ها، ماهیتا امنیت و اطمینان جایی نداشت. در صورتی که در حال حاضر، اینگونه سیستم ها، سیتم های روتین و معمول شدن که کاربران زیادی هم دارن؛ در نتیجه امنیت سیستم و اطمینان کاربر نقش اساسی پیدا میکنن. پس همانطور که آموزش الکترونیکی و نیاز استفاده از آن روز به روز محبوب تر و پر استفاده تر میشن، بحث امنیت در آنها نیز باید درخور توجه شایان به همان حد باشد…

happy birthday to me! [90]

Written by BornA. Posted in Common, Macro Blog, Personal, فارسی

درست بعد از یک سال، برگشتم… برگشتم به جایی که باید. امسال هم به نیمه ی نیمه اش رسید و حرف بیشتری نیست جز اینی که وحشی بافقی عزیز میگه: روز مرگم هركه شيون كند، از دور و برم دور كنيد / همه را مست و خراب از مِی و انگور كنيد …

happy birthday to me! [89]

Written by BornA. Posted in Common, Macro Blog, Personal, فارسی

روزگاری که گذشت. روزگاری که می گذرد… و دوباره وقت آن شد که سُنبله چینان، تمام آرزوهای تنها مانده ام را درو کنم… درو کنم، دستچین کنم و تحویل دهمش به آسمان. هر چند آسمان ِ امشب ِ من – بسان تمام سال های قبل – باز هم بی مهتاب ماند؛ ولی اینبار تمام ستاره های ریز و کوچک آسمانم؛ بی ریا، برایم نقش زنی را گسترده اند که هیچگاه نفهمیدمش… نمیدانم؛ شاید او نیز…!

last night party

Written by BornA. Posted in Common, Micro Blog, Personal, فارسی

مهمونی دیشب، علاوه بر اینکه چندان بد نبود و میشه گفت در نوع خودش جالب هم بود، حاوی چند نکته خیلی خاص بود برام، که اینجا عرض میکنم:

● عزیز دلم، تو که از خورش کرفس متنفری / تو که از اون فاصله چشمای کورت خورش کرفس ِ سبز رو خورش فسنجون ِ قهوه ای میبینه / تو که خورش فسنجون خیلی دوست داری / آخه مگه مجبوری بری سر مجلس بشینی که همه زل بزنن تو چشات، تو هم مجبور شی تا آخرین ذره و قطره و دونه اون خورش ِ لعنتی ِ کرفس رو بخوری؟!

● پسرم، اون دودی که از اون دستگاه باحال میومد بیرون، فقط واسه کلاس کاره… نه گاز خنده بود که قاه قاه میزدی زیر خنده و نه گاز فلفل که از چشمات سیل ِ اشک جاری میشد!

● وقتی برای چند لحظه هم که شده partner یه خانم باشخصیت میشی، حواست رو جمع کن تا حداقل به جای اینکه پاشُ لگد کنی، بتونی بهش لبخند ملیح بزنی… یا حداقل وقتی گند زدی و پاش ُ لگد کردی، بعدش اون لبخند ملیح لعنتی رو به عنوان عذر خواهی استفاده کن؛ نه اینکه انقدر به جای زیبای کفشت روی پاش خیره شی که حتی نفهمی چه-جوری غیبش زد…! اصلا یه کاری کن. بیخیال شو عزیزم! فقط با خودت حال کن…

● دلبندم! وقتی کارت آقای DJ رو میگیری، فقط برای اینه که جهت مراسم بعدی ِ خودتون، باهاش تماس برقرار کنی… دقت کن! اون شماره رو تو باید داشته باشی که با اون آقای DJ ِ خوب تماس برقرار کنی… نه اینکه وقتی داری به یکی دیگه شماره تلفنت رو میدی، ار اون کارت استفاده کنی!

● بابا جون، حداقل وقتی گند زدی و کارت DJ رو اشتباها دادی به طرف، دیگه منتظر زنگش نباش!

● وقتی صاحاب عزیز مجلس انقدر تا خرخرش خورده که فقط 2 ساعت طول میکشه تا کیک رو ببره / یا صرفا با لهجه شدید شیرازی، یزدی حرف میزنه / یا اینکه همش فقط با اون دوست عزیز دیگش حال میکنه که دست زدنش سوهان روح همه بود، نُقل مجلس شده بود و تازه پیرهنش هم زده بود تو شُرتش / و یا حتی اینکه هنوز فکر میکنه که تو سهراب سپهری مرحوم هستی… پس تو هم دیگه سعی نکن قانعش کنی که اونی که الان زنگ زده و از آیفون تصویری مشخصه جناب سروانه، نه یه مهمون بی موقع و یه خروس بی محل که نباید جوابش رو داد!!!

● و در نهایت اینکه، هر چند زاویه دید خیلی مهمه، ولی من آخرشم نفهمیدم اون کیک شبیه قلب بود یا …… !!!

پ.ن: در آخرم میشه گفت که به این نتیجه رسیدم که من بزرگترین لطف رو در حق خودم و تمام حضار میکنم که لب به آب-شنگولی نمیزنم! وگرنه…