happy birthday to me! [90]

Written by BornA. Posted in Common, Macro Blog, Personal, فارسی

درست بعد از یک سال، برگشتم… برگشتم به جایی که باید. امسال هم به نیمه ی نیمه اش رسید و حرف بیشتری نیست جز اینی که وحشی بافقی عزیز میگه: روز مرگم هركه شيون كند، از دور و برم دور كنيد / همه را مست و خراب از مِی و انگور كنيد …

happy birthday to me! [89]

Written by BornA. Posted in Common, Macro Blog, Personal, فارسی

روزگاری که گذشت. روزگاری که می گذرد… و دوباره وقت آن شد که سُنبله چینان، تمام آرزوهای تنها مانده ام را درو کنم… درو کنم، دستچین کنم و تحویل دهمش به آسمان. هر چند آسمان ِ امشب ِ من – بسان تمام سال های قبل – باز هم بی مهتاب ماند؛ ولی اینبار تمام ستاره های ریز و کوچک آسمانم؛ بی ریا، برایم نقش زنی را گسترده اند که هیچگاه نفهمیدمش… نمیدانم؛ شاید او نیز…!

last night party

Written by BornA. Posted in Common, Micro Blog, Personal, فارسی

مهمونی دیشب، علاوه بر اینکه چندان بد نبود و میشه گفت در نوع خودش جالب هم بود، حاوی چند نکته خیلی خاص بود برام، که اینجا عرض میکنم:

● عزیز دلم، تو که از خورش کرفس متنفری / تو که از اون فاصله چشمای کورت خورش کرفس ِ سبز رو خورش فسنجون ِ قهوه ای میبینه / تو که خورش فسنجون خیلی دوست داری / آخه مگه مجبوری بری سر مجلس بشینی که همه زل بزنن تو چشات، تو هم مجبور شی تا آخرین ذره و قطره و دونه اون خورش ِ لعنتی ِ کرفس رو بخوری؟!

● پسرم، اون دودی که از اون دستگاه باحال میومد بیرون، فقط واسه کلاس کاره… نه گاز خنده بود که قاه قاه میزدی زیر خنده و نه گاز فلفل که از چشمات سیل ِ اشک جاری میشد!

● وقتی برای چند لحظه هم که شده partner یه خانم باشخصیت میشی، حواست رو جمع کن تا حداقل به جای اینکه پاشُ لگد کنی، بتونی بهش لبخند ملیح بزنی… یا حداقل وقتی گند زدی و پاش ُ لگد کردی، بعدش اون لبخند ملیح لعنتی رو به عنوان عذر خواهی استفاده کن؛ نه اینکه انقدر به جای زیبای کفشت روی پاش خیره شی که حتی نفهمی چه-جوری غیبش زد…! اصلا یه کاری کن. بیخیال شو عزیزم! فقط با خودت حال کن…

● دلبندم! وقتی کارت آقای DJ رو میگیری، فقط برای اینه که جهت مراسم بعدی ِ خودتون، باهاش تماس برقرار کنی… دقت کن! اون شماره رو تو باید داشته باشی که با اون آقای DJ ِ خوب تماس برقرار کنی… نه اینکه وقتی داری به یکی دیگه شماره تلفنت رو میدی، ار اون کارت استفاده کنی!

● بابا جون، حداقل وقتی گند زدی و کارت DJ رو اشتباها دادی به طرف، دیگه منتظر زنگش نباش!

● وقتی صاحاب عزیز مجلس انقدر تا خرخرش خورده که فقط 2 ساعت طول میکشه تا کیک رو ببره / یا صرفا با لهجه شدید شیرازی، یزدی حرف میزنه / یا اینکه همش فقط با اون دوست عزیز دیگش حال میکنه که دست زدنش سوهان روح همه بود، نُقل مجلس شده بود و تازه پیرهنش هم زده بود تو شُرتش / و یا حتی اینکه هنوز فکر میکنه که تو سهراب سپهری مرحوم هستی… پس تو هم دیگه سعی نکن قانعش کنی که اونی که الان زنگ زده و از آیفون تصویری مشخصه جناب سروانه، نه یه مهمون بی موقع و یه خروس بی محل که نباید جوابش رو داد!!!

● و در نهایت اینکه، هر چند زاویه دید خیلی مهمه، ولی من آخرشم نفهمیدم اون کیک شبیه قلب بود یا …… !!!

پ.ن: در آخرم میشه گفت که به این نتیجه رسیدم که من بزرگترین لطف رو در حق خودم و تمام حضار میکنم که لب به آب-شنگولی نمیزنم! وگرنه…

I wish I were a cow!

Written by BornA. Posted in Common, Micro Blog, Personal, فارسی

توی ایمیل هام، امروز به این متن برخوردم… خیلی بهم چسبید؛ دست نویسندش درد نکنه:

یه دبیر ِ تاریخ داشتیم تو دبیرستان، که همیشه می گفت: “خوشبخت کسی ِ که گوساله بدنیا اومد و گاو از دنیا رفت”… اون موقع به این حرفش می خندیدیم؛ اما حالا که بهش فکر میکنم، می بینم همچینم پُر بیراه هم نگفته بود:
یه وقتایی که عرصه بهم تنگ میشه و خلقم تنگی میکنه
یه وقتایی که با همه پابندیم، دستم به جایی بند نیست
یه وقتایی که قاط میزنم و از خودم شاکیم
یه وقتایی که دوس دارم قریشمال بازی در آرم، اما مجبورم خودم ُ آروم نشون بدم
یه وقتایی که آدمای کوته بین با کارا و حرفاشون روم فشار میارن
یه وقتایی که درمونده میشم و خسته و میریزم بهم
یه وقتایی که دیگرون، حرفا و کارام ُ اونجور که میخوان تفسیر می کنن
یه وقتایی که میدونم حرفم درسته و حق، اما بقیه نمیخوان بفهمن
یه وقتایی که از خودم میگذرم بخاطر بقیه، اما انگ خودخواهی بهم میزنن
یه وقتایی که واسه کاری که دوس دارم از دل و جونم مایه میزارم، اما ازم سو استفاده می کنن
یه وقتایی که صادقانه به دیگرون کمک میکنم، اما انگ سادگی بهم میزنن
یه وقتایی که می بینم زندگی میکنم واسه اینکه دیگرون متوجه زندگیم باشن
یه وقتایی که خسته از توجیهات خودم، دوس دارم خودم باشم
یه وقتایی که مجبورم خودمو با دیگرون وفق بدم و باهاشون کنار بیام
یه وقتایی که کلی حرف رو دلم سنگینی میکنه، اما نمی تونم بگم
یه وقتایی که بغض گلوم ُ گرفته و داره خفم میکنه، اما باید خودم ُ بی تفاوت نشون بدم
و خیلی وقتای دیگه…… از ته دل آرزو میکنم : “کاش من هم یه گاو بودم!”